سيد على اكبر برقعى قمى

27

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

ميكردند و هم سطرى چند از جلالت قدر و بزرگى منزلت نقيب مينگاشتند و در حقيقت اين كار نه تنها براى تعيين مقام نقابت بود بلكه تا دانسته گردد شريفتر از او نيست و همگان بايد قيد اطاعت او را در گردن نهند و بسا كه گذشته از منصب نقابت ولايت ديوان مظالم و امارت حاج را بايشان واگذار ميكردند . در ميان تمام مناصب هيچ منصبى بپايه نقابت نميرسيد و از مقام خلافت گذشته نقابت بزرگترين مناصب بود چندانكه نقابت يكدرجه پست‌تر از مقام خلافت محسوب ميگشت و شريف رضى همين مقام را نگريسته و در ضمن قصيدهء بدان اشارت كرده و به القادر باللّه خليفه عباسى خطاب نموده است . عطفا امير المؤمنين فاننا * فى دوحة العلياء لا نتفرق ما بيننا يوم الفخار تفاوت * ابدا كلانا فى العلاء معرق الا الخلافة ميزتك فاننى * انا عاطل منها و انت مطوق و ميتوان گفت همان خلافت بوده لكن به صورت نقابت . پيش از شريف رضى پدرش شريف ابو احمد نقابت داشت و چنان كه پيشتر گفتيم عضد الدوله ديلمى شريف ابو احمد را بشيراز فرستاد و در قامهء او را محبوس كرد در اينوقت ابو محمد ناصر جد مادرى شريف رضى نقيب گرديد و هم در خلال اين احوال ابو الحسن على بن احمد علوى كه خال شريف رضى بود نقيب گشت تا آنكه ابو احمد از قلعه شيراز خلاصى يافت و ببغداد باز گرديد نقابت بوى تفويض شد و چنان كه مىبينيم نقابت اشراف همواره در خانواده شريف رضى بوده است و هم شريف رضى در حيات پدر نقيب گرديد و در ابياتى كه نظم كرده بدان اشارت نموده است و اين ابيات را هنگامى گفته كه بعضى از حساد چيزى چند گفته بودند و ابيات اينست . قل للعدى موتوا بغيظكم * فان الغيظ مردى و دعوا علا احرزتها * يا وادعين به طول جهدى كم بين ايديكم و بين * النجم من أى و بعد